شبی که فریاد کشیدم - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 15:22
اما پنج شنبه 6 آذر مکالمه خیلی کوتاه بود. جواب منفی بود.دختری هم قلبم مالامال عشقش بود بهم جواب نه آخر رو داد و ماجرا تمام شد. نفس عمیقی کشیدم و زدم بیرون. تو خیابونا می چرخیدم تا بهمم چی شده. از نظرم هیچی با هم جور در نمی اومد. اون شب چند دقیقه بیشتر به خودم فرصت ندادم که تصمیم جدی رو بگیرم. یا بای...
Lexyne Grays - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 0:53
دعا مي کنم شکستي که توي زندگي متحمل شدي را مدام به خودت يادآوري نکني. اميدوارم دست از ترديد هميشگي به خودت برداري. کاش فکر نکني همه خوبند جز خودت. امروز میخام دوچیز بنویسم اولیش رو نوشتم + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 12:51&nbsp توسط كراوات |
زهره - تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 19:57
از دیشب زهره هم اضافه شد مثبت نیست، اگر به توافق نرسیم پایان راه 4 ساله س فعلا + نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 10:22 توسط كراوات |
غم - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 15:03
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:44&nbsp توسط كراوات |
فاطمه - تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 16:12
یک ماهی میشه با فاطمه هستم داره جدی میشه
پایان هر سال - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 7:42
این رو می نویسم اما دیشب هم در موردش فایل صوتی ذخیره کردم طی این چند سال مرتب در حال پیشرفت و گسترش کارم بودم. سرامد این چند سال هم امسال بود با وجود چند برابر فشار کاری و مشکلات اما از نظر مالی در بالاترین سطح قرار گرفتم. این رو نوشتم تا سال اینده ه
؟ - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 7:42
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد خطا بود که نبینند روی زیبا را
میم و شین - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 7:42
مد حروف میم و شین برام از بقیه بیشتر این روزها هم مهسا برای اولین بار استرس گرفتم نمی دونم ادامه بدم یا ندم هیچ وقت اینجور نبودم و نمی دانم چ کنم + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۵ساعت 13:20 توسط كراوات |
استرس و بی رحمی - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 7:42
بعضی وقتا مرز بین بی رحم بدون ناشی از ابهام و استرس ناشی از ابهام برات همپوشانی داره. در مورد مهسا چون نمی دونستم چی بی چیه گفتم ن اما واقعا نمی دونم نظرم چقدر درست بوده. (شاید نظر اون هم بعد از صحبت اخر همین باشه ولی این روال سنتی غیر منطقی درست نیست) بنویسک که یادم نره: در اوج هم به یاد فرود باش و...
جهنم - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 7:42
وحشت زده نباش ما همین الانش هم محکومیم به جهنم پس لااقل ازش لذت ببر + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 2:30&nbsp توسط كراوات |
ترس دقیق - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 7:42
ما می ترسیم که با دقت ببینیم از دقیق دیده شدن هم می ترسیم
وقتی دیگه تو نبودی - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 7:42
نمی دونم این چه رسمیه زندگی من شده انجام کار های غیر ممکن، کارهایی که کسی جرئت نزدیک شدن به اون رو اصلا نمی کنن. من ن تنها سمتش میرم بلکه به خوبی هم انجامش میدم. اما چ سود که تو نیستی شاید شاید و شاید تو تنها چیزی بودی که زمان درست سراغش نرفتم بهرحال تمام شد + نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹...
دیدار قدیمی دیروز - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 7:42
دیروز وقتی از شرکت بر می گشتم، غریبه ای رو دیدم که شبیه خاطراتم بود. عجب خدایا هنوزم حکمت این رو نمی فهمم کجای این عرش کبریایت تنگ میشد اگر اونطوری می شد که من به اعتماد تو انجامش دادم. + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 20:2 توسط كراوات |
اعتراف - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 7:42
می خوام اعتراف کنم همیشه باید 15 نفر کارمندم رو طوری حمایت کنم که در شرایط بحرانی کنارشون باشم. همیشه باید در کنار مدیران شرکت های همکار طوری عمل کنم که مشکلاتشون رو پوشش بدم. زندگی حرفه ایم طوری رقم خورده که تقریبا کارهای غیرممکن و نشدی رو من باید ا
حضور محترم جناب آقای رستمی به اتفاق خانواده - تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 3:54
با وجود اینکه اغلب اوقات وقت کمی داشتم اما هیچ وقت درخواست نوشتن متن پشت کارت عروسی رو رد نکردم. بویژه برای نزدیکان. اواخر شهریور عروسی دخترخاله ام بود. از قبل ازم قول گرفته بود که یک روز وقتم رو برای نوشتن اسامی مهمونا داشته باشه. حالا موقعی که داشتم اسامی مهمونا رو رو کارت می نوشتم یاد آرزوی قدیمی...
بستنی دابل چاکلت - تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 3:54
سه چهار هفته پیش از سوپر سر کوچه چند مورد بستنی دابل چاکلت میهن خردیدم. اما فرصت نشدم بخورمشون. از طرفی دیروز هم برخلاف همیشه برای نهار رفتم خونه. از قضا اتفاقی درب فریزر رو باز کردم ، دیدم 3 فروند دابل چاکلت در آشیانه خفتن. اشک در چشمانم حدقه زد. بیاد گذشته ها هر سه موردشون رو خوردم.
استعداد میلاد و میلاد مظلوم - تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 3:54
چند روز پیش به یاد همکلاسی قدیمم میلاد افتادم گفتم تعطیلات تموم بشه و بهش زنگ بزنم و بهش پیشنهاد کار بدم. امروز اون نیست اون مرده با استعداد ترین ادمی که دیدم. دانشجوی انصرافی کامپیوتر از دانشگاه تهران مظلوم زندگی کرد و مظلومم مرد یادش گرامی
به یاد علم - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 6:23
بر در شاهم گدایی نکتهای در کار کرد گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
عشق ، دریغ دل، زمام اختیار - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 19:39
عشق در دل ماند و یار از دست رفت دوستان! دستی، که کار از دست رفت ای عجب گر من رسم در کام دل! کی رسم؟ چون روزگار از دست رفت بخت و رای و زور و زر بودم، دریغ! کاندر این غم، هر چهار از دست رفت عشق و سودا و هوس در سر بماند صبر و آرام و قرار از دست رفت گر من از پای اندرآیم گو درآی بهتر از من صدهزار از دست ...
در 23 روز , 13 سال رقم خورد, اما در یک روز همه چیز تمام شد - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 8:01
خوب یادم هست دو سال پیش در چنین روزهایی، اوقاتی داشتم پر از اضطراب و استرس، بماند که ب چ علتی بود. اما الان وقتی بر میگردم و گذشته رو نگاه می کنم. با وجود اینکه هنوزم نمی فهمم چطور شد که اینطور شد اما احساس رضایت نسبی دارم. روزهایی رو پشت سر گذاشتم که لحظه به لحظه اش دنبال عقب نشینی بودم و می خواستم...

برچسب‌های مرتبط

حضور محترم جناب آقای | حضور محترم جناب مغز | بستنی دابل چاکلت | بستنی دبل چاکلت میهن | بستنی دابل چاکلت کاله | هر دم به یاد علمدار | به یاد حضرت علمدار | نوحه هر دم به یاد علمدار | دریغا عشق که بر باد شد | دریغا عشق