دیروز وقتی از شرکت بر می گشتم، غریبه ای رو دیدم که شبیه خاطراتم بود.
عجب
خدایا هنوزم حکمت این رو نمی فهمم
کجای این عرش کبریایت تنگ میشد اگر اونطوری می شد که من به اعتماد تو انجامش دادم.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 20:2 توسط كراوات |
برچسب:
نویسنده: امیر میرزاده
تاريخ: سه
شنبه
2 خرداد
1396 ساعت: 7:42