
اما پنج شنبه 6 آذر مکالمه خیلی کوتاه بود. جواب منفی بود.دختری هم قلبم مالامال عشقش بود بهم جواب نه آخر رو داد و ماجرا تمام شد. نفس عمیقی کشیدم و زدم بیرون. تو خیابونا می چرخیدم تا بهمم چی شده. از نظرم هیچی با هم جور در نمی اومد. اون شب چند دقیقه بیشتر به خودم فرصت ندادم که تصمیم جدی رو بگیرم. یا باید وا میدادم و به بهانه عشق از دست رفته همه چیز رو ول می کردم یا باید ادامه می دادم. فریاد کشید...
ادامه مطلب
اما پنج شنبه 6 آذر مکالمه خیلی کوتاه بود. جواب منفی بود.دختری هم قلبم مالامال عشقش بود بهم جواب نه آخر رو داد و ماجرا تمام شد. نفس عمیقی کشیدم و زدم بیرون. تو خیابونا می چرخیدم تا بهمم چی شده. از نظرم هیچی با هم جور در نمی اومد. اون شب چند دقیقه بیشتر به خودم فرصت ندادم که تصمیم جدی رو بگیرم. یا باید وا میدادم و به بهانه عشق از دست رفته همه چیز رو ول می کردم یا باید ادامه می دادم. فریا...
ادامه مطلب
xa0 xa0عشق در دل ماند و یار از دست رفت xa0 دوستان! دستی، که کار از دست رفت ای عجب گر من رسم در کام دل! xa0 کی رسم؟ چون روزگار از دست رفت بخت و رای و زور و زر بودم، دریغ! xa0 کاندر این غم، هر چهار از دست رفت عشق و سودا و هوس در سر بماند xa0 صبر و آرام و قرار از دست رفت گر من از پای اندرآیم گو درآی xa0 بهتر از من صدهزار از دست رفت! بیم جان کاین بار خونم میخورد xa0 ور نه این دل چند بار از دست رفت مرکب سودا جهانیدن چه سود؟ xa0 چون زمام اختیار از دست رفت سعدیا! با یار عشق آسان بود xa...
ادامه مطلب
خوب یادم هست دو سال پیش در چنین روزهایی، اوقاتی داشتم پر از اضطراب و استرس، بماند که ب چ علتی بود. اما الان وقتی بر میگردم و گذشته رو نگاه می کنم. با وجود اینکه هنوزم نمی فهمم چطور شد که اینطور شدxa0 اما احساس رضایت نسبی دارم. روزهایی رو پشت سر گذاشتم که لحظه به لحظه اش دنبال عقب نشینی بودم و می خواستم از اون شرایط فرار کنم. بار سنگین تعهدات و مسئولیتی که قبول کردم. اگر چه کمرم رو شکست اما ازم ادمی ساخت که به خودم افتخار می کنم . افتخار می کنم که در برابر ازار و اذیت اطرافیان و محیط تسلیم نشدم. ...
ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد مطلبی با عنوان شوک شدن من در روز قرار نوشتم. تا چند روز ادم قبل نبودم, اما اجازه ندادم تا در همون شکل باقی بمونم, بازم هم خودم رو با کار چنان مشغول کردم که راهی برای فکر بد کردن نباشه. این گذشت تا یک ما قبل دوباره بانویی که باهاش وعده ازدواج داشتم از طریقی عنوان کرد که میخواد من رو ببینه تا با هم صحبت کنیم. این بار هم اروپا بودم و بعد از مدتی گفتم اوکی همدیگر رو ببینیم. روز قرار خوب بود و همه چیز خوش گذشت. اما دو روز بعدش گفت کاری براش پیدا شده و برنامه ازدواجش رو باز کنسل کرده....
ادامه مطلب
روزی که آه منبه هواخواهی تو خاستدر خواب ناز بودنسیم سحر، هنوز!...
ادامه مطلب
چو شیران برفتند از این مرغزار کند روبه لنگ اینجا شکار...
ادامه مطلب