
xa0 xa0عشق در دل ماند و یار از دست رفت xa0 دوستان! دستی، که کار از دست رفت ای عجب گر من رسم در کام دل! xa0 کی رسم؟ چون روزگار از دست رفت بخت و رای و زور و زر بودم، دریغ! xa0 کاندر این غم، هر چهار از دست رفت عشق و سودا و هوس در سر بماند xa0 صبر و آرام و قرار از دست رفت گر من از پای اندرآیم گو درآی xa0 بهتر از من صدهزار از دست رفت! بیم جان کاین بار خونم میخورد xa0 ور نه این دل چند بار از دست رفت مرکب سودا جهانیدن چه سود؟ xa0 چون زمام اختیار از دست رفت سعدیا! با یار عشق آسان بود xa...
ادامه مطلب