
یک عمل جراحی در پیش دارم نمی دانم از عمل زنده بیرون میام یا مرده. اما اگر برنگشتم، با وجود اینکه هزار برنامه و کار انجام نداده دارم اما از خودم راضیم به خودم افتخار می کنم در شرایطی که همه چیز سد راهم بود با پشتکار ازشون عبور کردم. از مرگ نمی ترسم و هر لحظه اماده ی رفتم شاید 33 سالگی زود باشه اما کارهایی که کردم و میزان مفید بودنم برای خودم و اطرافیانم این قوت قلب رو میده که راحت باشم xa0...
ادامه مطلب
الان دیدم دو ماه پستی نذاشتم...
ادامه مطلب
با صندوق شکوفایی به مشکل بزرگی خوردم مینویسم تا یک سال دیگه ک بررسی می کنم یاد باشه امشب چ نظری داشتم یک میلیارد کم دارم اما تا اون موقع حلش می کنم +xa0نوشته شده در xa0شنبه نهم دی ۱۳۹۶ساعتxa02:24  توسطxa0كراواتxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
می خوام بررسی کنم ببینم می تونم ادعا کنم که داستان زندگی خودم باشم یا ن +xa0نوشته شده در xa0جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۶ساعتxa010:31  توسطxa0كراواتxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
این رو می نویسم اما دیشب هم در موردش فایل صوتی ذخیره کردم طی این چند سال مرتب در حال پیشرفت و گسترش کارم بودم. سرامد این چند سال هم امسال بود با وجود چند برابر فشار کاری و مشکلات اما از نظر مالی در بالاترین سطح قرار گرفتم. این رو نوشتم تا سال اینده ه...
ادامه مطلب
مد حروف میم و شین برام از بقیه بیشتر این روزها هم مهسا برای اولین بار استرس گرفتم نمی دونم ادامه بدم یا ندم هیچ وقت اینجور نبودم و نمی دانم چ کنم +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۵ساعتxa013:20xa0 توسطxa0كراواتxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
بعضی وقتا مرز بین بی رحم بدون ناشی از ابهام و استرس ناشی از ابهام برات همپوشانی داره. در مورد مهسا چون نمی دونستم چی بی چیه گفتم ن اما واقعا نمی دونم نظرم چقدر درست بوده. (شاید نظر اون هم بعد از صحبت اخر همین باشه ولی این روال سنتی غیر منطقی درست نیست) بنویسک که یادم نره: در اوج هم به یاد فرود باش و به خودت غره نشو +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۵ساعتxa011:37xa0 توسطxa0كراواتxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
نمی دونم این چه رسمیه زندگی من شده انجام کار های غیر ممکن، کارهایی که کسی جرئت نزدیک شدن به اون رو اصلا نمی کنن. من ن تنها سمتش میرم بلکه به خوبی هم انجامش میدم. اما چ سود که تو نیستی شاید شاید و شاید تو تنها چیزی بودی که زمان درست سراغش نرفتم بهرحالxa0 تمام شد +xa0نوشته شده در xa0دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعتxa010:0xa0 توسطxa0كراواتxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
دیروز وقتی از شرکت بر می گشتم، غریبه ای رو دیدم که شبیه خاطراتم بود. عجب خدایا هنوزم حکمت این رو نمی فهمم کجای این عرش کبریایت تنگ میشد اگر اونطوری می شد که من به اعتماد تو انجامش دادم. +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعتxa020:2xa0 توسطxa0كراواتxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
با وجود اینکه اغلب اوقات وقت کمی داشتم اما هیچ وقت درخواست نوشتن متن پشت کارت عروسی رو رد نکردم. بویژه برای نزدیکان. اواخر شهریور عروسی دخترخاله ام بود. از قبل ازم قول گرفته بود که یک روز وقتم رو برای نوشتن اسامی مهمونا داشته باشه. حالا موقعی که داشتم اسامی مهمونا رو رو کارت می نوشتم یاد آرزوی قدیمیم افتادم. پنهان نمی کنم، همیشه آرزو داشتم خودم کارت های ازدواجم با شیدا رو بنویسم. اما دو سال از جواب آخر شیدا گذشت. و هیچ...
ادامه مطلب
چند روز پیش به یاد همکلاسی قدیمم میلاد افتادم گفتم تعطیلات تموم بشه و بهش زنگ بزنمxa0 و بهش پیشنهاد کار بدم. امروز اون نیستxa0 اون مرده با استعداد ترین ادمی که دیدم. دانشجوی انصرافی کامپیوتر از دانشگاه تهران مظلوم زندگی کرد و مظلومم مرد یادش گرامی...
ادامه مطلب
خوب یادم هست دو سال پیش در چنین روزهایی، اوقاتی داشتم پر از اضطراب و استرس، بماند که ب چ علتی بود. اما الان وقتی بر میگردم و گذشته رو نگاه می کنم. با وجود اینکه هنوزم نمی فهمم چطور شد که اینطور شدxa0 اما احساس رضایت نسبی دارم. روزهایی رو پشت سر گذاشتم که لحظه به لحظه اش دنبال عقب نشینی بودم و می خواستم از اون شرایط فرار کنم. بار سنگین تعهدات و مسئولیتی که قبول کردم. اگر چه کمرم رو شکست اما ازم ادمی ساخت که به خودم افتخار می کنم . افتخار می کنم که در برابر ازار و اذیت اطرافیان و محیط تسلیم نشدم. ...
ادامه مطلب
هفته پیش از وزرات بهداشت زنگ زدند و دعوت کردند تا در جلسه مرتبط با بزرگترین پروژه ای که تا حالا اجرا کردم صحبت کنم. با این که شوک نشدم اما برام جالب بود که بدون هیچ رانت, و درخواستی خود وزارت خونه ازم دعوت کرده. نه خوشحالی کردم نه رویا پردازی, این تنها قسمتی از برنامه ی بلند پروازانه ای بود که 5 سال تمام روش کار کردم....
ادامه مطلب
ادم هایی دور و برم هستن کلا دو دستن اونهایی که می گن ازدواج کن و اونهایی که می گن فعلا ازدواج نکن. اولی تیپ ادم های قدیمی و سنتی جامعه ی ایرانی ن و دومین گروه کسانی هستن که کما بیش از کارهام مطلعند و ازدواج رو عامل شکست در کارم می دونن.. البته نظر خودم به نظر گروه دوم نزدیک تره. تو این چند سال که برنامه بلند پروازانه ام روانجام می دادم و از هیچ به مختصر ثروت و موقعیتی رسیدم. کسی از نسوان رو ندیدم که حاضر باشه مثل خود من, برای رسیدن به هدفش زحمت بکشه, تحقیر بشه, عرق بریزه و تحمل داشته باشه. نتیجت...
ادامه مطلب
اینقدر به نو وفادار بودم که به خودم خیانت کردم. برو ای عزیز کرده ی دلی که عاشقش کردی برو...
ادامه مطلب
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشدچه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشدپر و بال ما شکستند و در قفس گشودندچه رها، چه بسته مرغی که پرش بریده باشد...
ادامه مطلب
سه شنبه 18 خرداد مطلبی با عنوان شوک شدن من در روز قرار نوشتم. تا چند روز ادم قبل نبودم, اما اجازه ندادم تا در همون شکل باقی بمونم, بازم هم خودم رو با کار چنان مشغول کردم که راهی برای فکر بد کردن نباشه. این گذشت تا یک ما قبل دوباره بانویی که باهاش وعده ازدواج داشتم از طریقی عنوان کرد که میخواد من رو ببینه تا با هم صحبت کنیم. این بار هم اروپا بودم و بعد از مدتی گفتم اوکی همدیگر رو ببینیم. روز قرار خوب بود و همه چیز خوش گذشت. اما دو روز بعدش گفت کاری براش پیدا شده و برنامه ازدواجش رو باز کنسل کرده....
ادامه مطلب
Tombe la neige Tu ne viendras pas ce soir...
ادامه مطلب
روزی که آه منبه هواخواهی تو خاستدر خواب ناز بودنسیم سحر، هنوز!...
ادامه مطلب
تا زمانی که از حرکت نایستی، مهم نیست چقدر آهسته حرکت کنی....
ادامه مطلب